على محمدى خراسانى
273
شرح رسائل (فارسى)
اشكال دوّم اينست است : اگر كسى بگويد ما قبول نداريم كه ظواهر كتاب ظنى الدلالة باشند بلكه مدعى هستيم كه ظواهر قرآن يقينآور است و اين ادعا را از راه انضمام يك مقدمه خارجيه اثبات مىكنيم و آن اينكه : عقل مىگويد : از مولاى حكيم قبيح است كه سخنى را به زبان بياورد و از آن خلاف ظاهر را اراده كند ولى قرينهاش را نياورد چون اغراء به جهل است روى اين اصل اگر مولاى حكيم كلامى را فرمود كه ظهور در معنائى داشت و قرينهاى هم بر خلاف آن نياورد ما قطع پيدا مىكنيم به اينكه همين ظاهر مراد است پس اوّلا ظواهر كتاب يقينآور است و ثانيا برفرض بپذيريم كه ظواهر قرآن گمان آورند خواهيم گفت : حجيت آنها از باب ظن خاص است چون پشتوانه قاطع دارد كه همانا بناء عقلا باشد نظير شهادت عدلين در موضوعات كه ظن خاص است و لا ريب در اينكه همانطورىكه باى جود علم بسراغ ظن نمىرويم همچنين با وجود ظن خاص به سراغ ظن مطلق و اصول عمليه نمىرويم . صاحب معالم مىفرمايد : ما جواب مىدهيم به اينكه : به اعتقاد ما خطابات قرآنيه عموما از قبيل خطابات شفاهى است و خطابات شفاهيه مخصوص موجودين و حاضرين در جلسه مىباشد و غائبين و معدومين را شامل نمىشود و اگر امروزه احكام و وظائف مخاطبين مشافهى قرآن در حق ما نيز ثابت است بر اساس اجماع و ضرورت دين است كه دلالت دارند بر اشتراك ما با مشافهين در واجبات و محرمات الهى ، حال وقتى خطابات مختص به مشافهين شد پس ما معدومين در آن عصر حق نداريم به ظواهر آيات تمسك كنيم زيرا احتمال قوى مىدهيم كه شايد قرائنى بوده و بدست ما نرسيده و وجود قرائن را در موارد قابل توجهى از آيات يقين داريم حال نسبت به موارد مشكوكه هم احتمال مىدهيم كه ظاهر مراد نبوده ولى قرينهء آن بدست ما نرسيده و با وجود اين احتمال ما حق نداريم به ظواهر